گذرانه ها

متن مرتبط با «بزرگمهر به نوشیروان نوشت» در سایت گذرانه ها نوشته شده است

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد (1)

  • نیلوبلاگ

    بخش 1 #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_1 #متن_و_وزن_غزل 1ـ تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجودِ نازُکت آزردهی گزند مباد 2ـ سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست بههیچ عارِضَه شخصِ تو دردمند مباد 3ـ درین چمن چو درآید خزان بهیغمایی رَهَش به سَروِ سَهی قامتِ بلند مباد 4ـ هر آنکه ماهِ جمالت به چشمِ بد بیند بهجز بر آتشِ غم چشمِ او سپند مباد 5ـ در آن بِساط که حُسنِ تو جِلوَه آغازد مَجالِ طعنهی بدبینِ بدپسند مباد 6ـ جمال صورت و معنی ز یُمن صِحّت توست که ظاهرت دُژم و باطنت نِژَند مباد 7ـ شِفا ز گفتهی شَکّرفشان حافظ جوی که حاجتت به عِلاجِ گلاب و قند مباد وزن غزل: مَفاعِلُن فَعِلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن (مُجتَثِّ مُثَمَّنِ مَخبونِ محذوف). *. در عروض سنتی، رکن آخر وزن این غزل را معادل «فَعِلاتْ» میگرف...

    ادامه مطلب
  • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد (2)

  • نیلوبلاگ

    بخش 2 #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_2 #اختلاف_نسخ_یا_اختلاف_چاپهای_این_غزل اختلاف در ترتیب ابیات یا تفاوت رسم الخط نادیده گرفته شد. در مواردی که چند نسخه یا چند چاپ، ضبط مشترک دارند فقط به یکی از آنها اشاره رفت). متن پایه، به انتخاب مسعود فرزاد است. 1 - تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردۀ گزند مباد بدون اختلاف در نسخ مورد بررسی! 2- سلامت همه آفاق در سلامت توست بههیچ عارِضَه شخص تو دردمند مباد پژمان (چاپ 1318 ش): سلامت همه عالم چو در سلامت توست. (فرزاد: تصرف جدید است... احتیاجی به این تغییر نیست). نسخهی مورَّخ 822: شخص تو مستمند مباد. 3- درین چمن چو درآید خزان بهیغمائی رهش به سروِ سهی قامتِ بلند مباد نسخهی مورخ 813 ق: بدین چمن... خزانِ یغمائی. (فرزاد: «خزانِ یغمایی» حافظوار...

    ادامه مطلب
  • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد (3)

  • نیلوبلاگ

    بخش 3 #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_3 #توضیحات_لغوی_و_بعضی_نکات_دیگر_دستوری_و_ادبی (برگرفته از لغتنامه و چند شرح معروف حافظ) 1ـ تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجودِ نازُکت آزردهی گزند مباد نازُک: باریک. مجازاً: ظریف / لطیف / حساس / ضعیف / خوش / شیرین / نرم / جوان / نازنین. وجود: مجازاً: تن / بدن / پیکر. وجود نازک: وجود حساس و ضعیف / اضافهی بیانی. ناز: ناز کشیدن / نوازش و مراقبت. ناز طبیبان: بیاعتنایی و تکبر پزشکان / استغنای طبیبانه. نیاز: عرض حاجت. گزند: آسیب / صدمه / ضُرّ. آزردهی گزند: دچار بیماری. آزرده: رنجیده. ناز / نیاز، ناز / نازک: جناس زاید. همحروفی: تقارن واج «ت» و «ز». 2ـ سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست بههیچ عارِضَه شخصِ تو دردمند مباد آفاق: جِ افق؛ کرانهها. همه آفاق: مردم ج...

    ادامه مطلب
  • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد (4)

  • نیلوبلاگ

    بخش 4 #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_4 #چند_روایت_روان_از_این_غزل س: ترجمهی سودی / خ: خطیب رهبر / د: درس حافظ / ش: شرح شوق / ج: شرح جلالی / ن: شاخه نبات حافظ. س: این غزل به طریق عیادت واقع شده. برای جاناناش یا برای یکی از اربابان دولت ارسال میفرماید. ش: «شعری است تکمحور و متمرکز بر دعا و آرزوی خیر برای فردی مشخص، از ممدوحان یا نزدیکان». د: نه عاشقانه است و نه عارفانه و نه رندانه. نامهی احوالپرسی است. ظاهراً مخاطب جاه و مقامی هم داشته است. 1ـ تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجودِ نازُکت آزردهی گزند مباد س: تن تو محتاج ناز طبیبان نشود و وجودت از امراض مصون باشد. خ: بدن تو به بیاعتنایی و کبر پزشکان محتاج مباد و پیکر ظریف و لطیف تو رنجهی آسیب و درد نگردد. ش: دعایی است که به دلیل دلانگیزی ...

    ادامه مطلب
  • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد (5)

  • نیلوبلاگ

    بخش 5 #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_2 #روایت_عارفانه روایت عرفانی غزل با تلخیص از شرح «جمال آفتاب»: خواجه در این غزل به صورت عامیانه و عاشقانه [استاد مطهری هم درجهی این غزل را «ساده و متوسط» ارزیابی کرده است] در مقام معرفی منزلت حضرت محبوب و دعا برای بقاء او بر آمده و در واقع با این بیانات اظهار اشتیاق به دیدار محبوب کرده است. 1ـ الهی که هرگز نیازی به پرستاری طبیبان نداشته باشی ـ که نداری ـ و گزند روزگار به وجود لطیف و بینظیرت نرسد ـ که نخواهد رسید؛ ما بیماران و گزنددیدگان روزگار هجران و غم عشقت را معالجه فرما! 2- محبوبا! تو به همهی کمالات آراستهای! ما را معالجه به دیدارت فرما و از هجران برهان! [درد: در عرفان، احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق است؛ شوقی است که سراپای وجود انس...

    ادامه مطلب
  • تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد (6)

  • نیلوبلاگ

    بخش 6 و پایانی #تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_6 #برداشت_شخصی نکاتی دیگر دربارهی این غزل: بیت 1ـ وجود نازک: وجود زلال و رقیق = روح. مصراع اول به «استغنا» هم اشارهیی دارد. حافظ «نازک» را درجایی نزدیک به معنای رقیق و لطیف و زلال به کار برده: ماهی که نظیر خود ندارد به جمال چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال در سینه دلش ز نازکی بتوان دید مانندهٔ سنگ خاره در آب زلال و سپهری هم: من اناری را می کنم دانه به دل می گویم: خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود. ناز، ایهام به دو معنا دارد: نوازش و مراقبت، کبر و ادا اطوار. به لحاظ «واقعنمایی» دقت خوبی داشته است. بیت 2ـ آفاق، جهان درون است در برابر «شخص» که کالبد و ظاهر و مربوط به جهان بیرون است. برای سلامت روح، باید جسمی سالم داشت. «شخص» در معنای کالب...

    ادامه مطلب
  • بهار

  • نیلوبلاگ

    هرگاه بیاییاول آسمانستدردم این نیست که دیر میشوددیر و زود نداریهمیشه اول هر گاهرسیدهایو هیچگاهبیگاهنبودهایدردم اینستنکندگاهی که باید بیاییآن گاهی باشدکه منبه خواب رفته باشم. .............................................مجموعه...

    ادامه مطلب
  • نامهی 28 نهج البلاغه + نامهی معاویه به حضرت (همراه با ترجمه ی نامه)

  • نیلوبلاگ

    بخشی از خطبه 28 نهج البلاغه (کاملاش در ادامهی همین متن) را در پاسخ به معاویه بنگرید: وَ قُلْتَ إِنِّي كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتَّى أُبَايِعَ، وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ أَرَدْتَ أَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ وَ أَنْ تَفْضَحَفَافْتَضَحْتَ، وَ مَا عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ...

    ادامه مطلب
  • «با زبردستان سخنگفتن نشاید جز به لین»

  • نیلوبلاگ

    «با زبردستان سخنگفتن نشاید جز به لین» درست و نادرستاش را نمیدانم اما بهتجربه دیدهام و در تاریخ خواندهام: هیچ ادیب و هنرمندی را نمیشناسم که وارد سیاست شده باشد و توسط سیاستبازها «مصادره» نشده باشد! شاید «از روی مسلمانی و مرحمت و مهربانی»یی باشد که طایفهی هنرمندان بدان متعهدند! یا شاید «مصلح...

    ادامه مطلب
  • به سعی، شیشه، پری کردهاند خارا را

  • نیلوبلاگ

    ز جوش صافی دل، جسم، جان تواند شد به سعی، شیشه، پری کردهاند خارا را بیدل دهلوی کسانی که مثلاً احضار جن و پری میکردهاند، پری را در شیشه نمایان میساختهاند؛ یعنی عکس پری روی شیشه میافتاده است! نه این که مثلاً جن و پری را در محفظهیی شیشهیی میچپانیدهاند! اگر به این نکته توجه شود منظور بیدل ...

    ادامه مطلب
  • بزرگمهر به نوشیروان نوشت...

  • نیلوبلاگ

    بزرگمهر به نوشیروان نوشت که خلق، ز شاه، خواهشِ امنیت و رفاه کنند؛ شهان اگر که به تعمیرِ مملکت کوشند، چه حاجت است که تعمیرِ بارگاه کنند؟! چرا کُنند کم از دسترنجِ مسکینان چرا به مَظلَمِه، افزون به مال و جاه کنند؟! چو کج روی تو، نپویند دیگران رهِ راست چو یک خطا ز تو بینند، صد گناه کنند! به لشکرِ خِرَد و رای و عدل و علم گِرای سپاهِ اهرمن، اندیشه زین سپاه کنند! جوابِ نامهٔ مظلوم را، تو خویش فِرِست؛ بسا بوَد که دبیرانت اشتباه کنند! زمامِ کار به دستِ تو چون سپرد سپهر؛ به کارِ خلق، چرا دیگران نگاه کنند؟! اگر به دفترِ حُکّام ننگری یک روز، هزار دفتر...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بزرگمهر به نوشیروان نوشت |