بخش 4
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_4
#چند_روایت_روان_از_این_غزل
س: ترجمهی سودی / خ: خطیب رهبر / د: درس حافظ / ش: شرح شوق / ج: شرح جلالی / ن: شاخه نبات حافظ.
س: این غزل به طریق عیادت واقع شده. برای جاناناش یا برای یکی از اربابان دولت ارسال میفرماید.
ش: «شعری است تکمحور و متمرکز بر دعا و آرزوی خیر برای فردی مشخص، از ممدوحان یا نزدیکان».
د: نه عاشقانه است و نه عارفانه و نه رندانه. نامهی احوالپرسی است. ظاهراً مخاطب جاه و مقامی هم داشته است.
1ـ تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد
وجودِ نازُکت آزردهی گزند مباد
س: تن تو محتاج ناز طبیبان نشود و وجودت از امراض مصون باشد.
خ: بدن تو به بیاعتنایی و کبر پزشکان محتاج مباد و پیکر ظریف و لطیف تو رنجهی آسیب و درد نگردد.
ش: دعایی است که به دلیل دلانگیزی وجههی مثَل یافته است. تناسب واژهها اعجازگونه است: تن / وجود، آزرده / گزند، ناز/ نیاز/ نازک. صدامعنایی «ز» درافادهی گزش و گزند.
2ـ سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست
بههیچ عارِضَه شخصِ تو دردمند مباد
س: تو جان عالمی و صحت تو صحت عالم است پس خدا نکند وجود شریف تو به عارضه و مرضی دردمند شود و به زحمت بیفتد.
3ـ درین چمن چو درآید خزان بهیغمایی
رَهَش به سَروِ سَهی قامتِ بلند مباد
س: وقتی خزان به این چمن دنیا به یغماگری آید ـ یعنی اوراق اشجار را فنا دهد ـ آن خزان به جانب سروسهی راه پیدا نکند/ نداشته باشد. به تمام خلق عالم که امراض و اسقام عارض میشود به تو عارض و ساری نشود.
خ: چون پاییز در این گلستان به تاراج و یغماگری روی آورَد؛ راه او به سوی سرو افراشتهی بالای تو بسته باد.
د: اگر خزان به منظور غارتی به این باغ دنیا بیاید خدا کند که به تو دسترسی نیابد.
ن: وقتی در این چمن و سرزمین، خزان غارتگری خود را بیاغازدو فنا و نیستی همه جا را بگیرد؛ آرزو میکنم گذرش به سرو بلند قامت و زیبای تو نیفتد و تو پیوسته در امن و آسایش باشی.
4ـ هر آنکه ماهِ جمالت به چشمِ بد بیند
بهجز بر آتشِ غم چشمِ او سپند مباد
س: هر آن کس که به روی چو ماهت به چشم بد نگرد ـ یعنی چشمزخم زند ـ جاناش در آتش غم بسوزد و از غصه خلاص نشود.
خ: هر کس که چهرهی ماهوش تو را با دیدهی بدپسند بنگرد و خوبی و حسن را نبیند؛ در آتش سوزان خشم تو جان وی سپند باد.
ش: کسی که بخواهد روی زیبای تو را نظر بزند یا نازیبا ببیند، چشماش بترکد.
د: کسی که بخواهد روی تو را به چشم بد ببیند ـ تو را با غرض نگاه کند؛ به قصد عیبجویی و ایراد ـ خدا کند چنین کسی در آتش حقد و حسد بسوزد چنانکه دانههای اسفند را برای دفع نظر دود میکنند.
ن: هر آنکس که چهرهی چون ماه تو را با چشم بد بنگرد؛ آرزومندم که جان او در حسرت جمال و زیبایی تو و یا در آتش فراق و اندوه تو همچون سپند بسوزد و نابود شود.
5ـ در آن بِساط که حُسنِ تو جِلوَه آغازد
مَجالِ طعنهی بدبینِ بدپسند مباد
س: در جایی که جمال تو بهجلوه آغازد (عرض جمال نماید) دیگر برای بدبین و بدپسند مجال طعنه نباشد (قادر به طعنه نباشد).
خ: در آن پهنه که زیبایی تو به جلوه و نمایش پردازد؛ آنرا که از بدسرشتی چشم زیباپسند ندارد و خوب به دیدهاش بد و بد خوب نماید؛ فرصت عیبجویی و سرزنش مباد.
د: خدا کند هر جا که تو میروی آدمهای عیبجو و بدسلیقه نباشند یا فرصت نیابند که سخنی بگویند.
ج: در آن پهنهی مجلس که روی زیبای تو جلوهگری کند؛ خدا کند که آدم بدبین و مشکلپسند فرصت بدزبانی نیابد.
6ـ جمال صورت و معنی ز یُمن صحّت توست
که ظاهرت دُژم و باطنت نِژَند مباد
س: حسن و جمال صورت و معنی از صحت مبارک توست؛ پس خدا نکند که ظاهرت پریشان و افسرده و باطنت غمگین گردد.
خ: زیبایی ظاهری و کمال باطن در پناه تندرستی توست؛ امید است که ظاهرت افسرده و خاطرت غمزده نباشد.
د: وقتی تو سالم باشی انگار ظاهر و باطن همه چیز زیباست.
7ـ شِفا ز گفتهی شَکّرفشان حافظ جوی
که حاجتت به عِلاجِ گلاب و قند مباد
س: خواجه به دوستاش که مریض شده: شفا از کلام شکرفشان حافظ بخواه تا علاجپذیر باشی و به گلاب و قند محتاج نشوی.
د: دعای من باید تو را شفا دهد تا نیازی به دوای طبیبان نداشته باشی حتی اگر دوای آنان شیرین و معطر باشد.
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_3
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_5
برچسب:
نویسنده: مهسا زارعیان