بخش 6 و پایانی
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_6
#برداشت_شخصی
نکاتی دیگر دربارهی این غزل:
بیت 1ـ وجود نازک: وجود زلال و رقیق = روح. مصراع اول به «استغنا» هم اشارهیی دارد.
حافظ «نازک» را درجایی نزدیک به معنای رقیق و لطیف و زلال به کار برده:
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال
چون جامه ز تن برکشد آن مشکین خال
در سینه دلش ز نازکی بتوان دید
مانندهٔ سنگ خاره در آب زلال
و سپهری هم:
من اناری را می کنم دانه به دل می گویم:
خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود.
ناز، ایهام به دو معنا دارد: نوازش و مراقبت، کبر و ادا اطوار. به لحاظ «واقعنمایی» دقت خوبی داشته است.
بیت 2ـ آفاق، جهان درون است در برابر «شخص» که کالبد و ظاهر و مربوط به جهان بیرون است. برای سلامت روح، باید جسمی سالم داشت. «شخص» در معنای کالبد و پیکر از ویژگیهای سبک خراسانی است؛ آمدناش در حافظ خلاف انتظار است.
بیت 3ـ خزان با پیری متناسب است پس به اشاره: پیر نشوی و از آفات پیری در امان بمانی.
منظور خطیب رهبر از یاء مصدری در «یغمایی» یاء دوم است؛ زیرا یاء اول صامت میانجی است.
بیت 4ـ آتش غم: آتش حسادت (با توجه به شرح سودی). «صدا» را هم باید در تصویرسازی بیت دخالت داد: سوختن (ترکیدن) اسفند: چشماش / جاناش بترکد! بسوزد و دود و «ناله»اش به هوا برود! حافظ در جایی دیگر «چشم زخم» را کار حسودان میداند:
آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد
از دیدگاه اساطیری هم گمان میکنم بتوان میان «آتش» و «سپند» در معنای «پاک و مقدس» روابطی یافت. آتش مطهِّر و پاککننده است؛ پس از دید اساطیری میتوان گفت: جان ناپاک حسود فقط با سوختن در آتش مقدس توست که پاکیزه میشود.
بیت 5ـ چشم بد: حسد. بدبین و بدپسند: کنایه از موصوف: حسود.
اگر از بیت سوم و فضای کلی غزل بشود احتمال فتنه و آشوب و جنگی را هم داد؛ میتوان در این بیت هم «طعنه» را در معنای اصلی فهمید. در این صورت: بساط را باید میدان جنگ گرفت.
حال اگر بنا به برداشت عرفانی از غزل باشد؛ میشود این مبارزه را نبردی درونی دانست. هنرنمایی در میدان نبرد درونی. بدبین و بدپسند = حسود «ابلیس» هم است:
ور حسد گیرد ترا در ره گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو
کو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد
جلوه و تجلی نور الهی است در دل عارف و به اعتقاد ابن عربی: مبدأ آفرینش. این بیت بیشتر با «تجلی روح» قابل توضیح است: «روح را نیز تجلی باشد». تجلی روحانی «غرور» و غلطفهمیهایی را در پی دارد؛ ضمناً «با حصول تجلی روحانی، طمأنینهی دل پدید نیاید» لذا در معرض خطر حسود است. اگر اینگونه باشد شاید ضبط «حُسن تو جلوه اندازد» را بشود ارجح دانست. اشکال فرزاد وارد نیست زیرا «جلوه» نوع انداختنی هم دارد که با فعل «أنزَلَ» از آن یاد شده است.
بیت 6ـ اگر اصرار کنیم که حتماً ممدوح مشخصی هم برای این غزل نشان بدهیم میشود از «جمال» یا «کمال» شاه و وزیری تراشید، مثلاً شاه شیخ ابو اسحاق که «جمال»نام بوده است یا بگردیم و هر چه «جمال»نام و «کمال»نام دوروبر حافظ بوده احصاء کنیم! یا به روایت بعضی از شارحان، کار را به «نقرس» شاه شجاع هم بکشانیم:
شاه شجاع در اواخر عمر به چاقی و نقرس مبتلا بود. این غزل در دوران بیماری و یکی از بحرانهای بیماری شاه شجاع سروده شده است. حافظ برای روح بیمار "غزل" شکرفشان خودش را تجویز میکند (شرح جلالی).
البته اینقدرش مسلم است که ممدوح، وزنی و شأنی داشته که سلامت همه آفاق در سلامتاش باشد. اما تعیین مصداق، در حد گمانهزنی و سرگرمی است. قرار بر برداشتهای ذوقی اما بیپایهواساس باشد؛ میشود هر دلبخواهی را به گردن هر متنی انداخت. شخصاً نمونههایی را قبلاً امتحان کردهام و دیدهام که میشود چنین کرد؛ مثلاً: طبق ترتیب ابیات این غزل در قزوینی / نیساری / خانلری و... از به هم پیوستن سه کلمهی ابتداییِ سه بیتِ اول، عبارت: «تنت سلامت جمال!» در میآید: ممدوح مریض شاه شیخ ابواسحاق است! بگردیم باز هم ممکن است از این اتفاقات کشف کنیم:
نقد صوفی نه همه صافی بیغش / صافی و بیغش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
به ترتیب از به هم پیوستن کلمات اول پنج بیتِ ابتداییِ غزل، این عبارت در میآید: «نقدِ صوفیِ خوشخطِّ نازپرود»! میدانیم که شاه شجاعی که گاهوبیگاه کلاهاش با حافظ در هم میرفته و به حساب شاهی و شاهزادگی، لابد «نازپرورد» هم بوده، به «خوشخطی» شهرهی عام و خاص بوده است! پس کار تمام است و «مذموم و منتَقد» این غزل هم از پرده به در میافتد: شاه شجاع! زمان سرودن غزل هم میشود دوران نقار و دلخوری حافظ از او! اما به قول اساتید:
«در انتصاب غزل مدحی به ممدوحی یا واقعهی خاصی اولاً نباید اصرار ورزید و ثانیاً نباید به داستانپردازی وسوسه شد. هر چند میتوان معیارهایی برای تشخیص قایل شد اما هیچکدام جنبهی قطعی ندارند». (یادداشتهای حافظ). «اگر در جای دیگر نام پادشاه یا وزیری را در شرح این غزل دیدید، حدس و گمانی بیش نیست». (درس حافظ).
بیت 7ـ ظاهراً بیماری ممدوح را با رندی، «روحی» میداند تا جسمی: شفا (حکمت) مربوط به روح و شربت و دارو مربوط به جسم است. «شفا» با «وجود» در بیت اول، ایهام تناسب و نوعی تصدیر میآفریند. مضمراً شعرش را به داروی روح و روان تشبیه کرده است و گویا کنایهیی هم به ممدوح زده باشد: اول بیماری روحیات را درمان کن تا بعد جسمات درمان شود! خودش را پزشک روحانی و داروش را «غزل شیرین» و حکمتآمیز مینامد! پزشک روحانی در برابر پزشک جسمانی است که بیهیچ نازوادایی در پی درمان بیمار است: «طیبٌ دوّارٌ بِطِبِّهِ». مرحوم دکتر ثروتیان هم که بیشوکم نخواسته راه برداشت آسمانی از غزل را مسدود کند؛ نوشته است: «کمال صورت و معنی از آن خدا و جمال و زیبایی جهان از امن و صحت اولیاست. زیبایی ظاهری و باطنی، امنیت و سلامت مطرح است. اشاره به : «النعمتانِ المجهولتانِ: الصحةُ و الأمانُ».
این غزل نمونهی خوبی است برای کسانی که میخواهند «حافظِ عارف» را به «حافظِ مداح» فرو بکاهند: بهوضوح از یکی دو اصطلاح عرفانی «جمال» و «حسن» و «جلوه» استفادهیی زمینی کرده است یا به اصطلاح، نظام عرفانی لغات را به نظام مدحی برگردانده است:
«در زمان حافظ یک گروه عمدهی لغوی در متون ادبی، لغات و اصطلاحات عرفانی (و تفکرات اشعری) بودند که بهتدریج در قرون ششم و هفتم از نظام اولیهی زبانی خارج شده و به نظام ثانویهی عرفانی – ادبی ارتقا یافته بودند. در سبک حافظ این لغات (عمدةً به کمک ایهام تناسب) دوباره به سطح نظام اولیه برگردانده میشوند».
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_5
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_1
برچسب:
نویسنده: مهسا زارعیان