بخش 3
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_3
#توضیحات_لغوی_و_بعضی_نکات_دیگر_دستوری_و_ادبی
(برگرفته از لغتنامه و چند شرح معروف حافظ)
1ـ تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد
وجودِ نازُکت آزردهی گزند مباد
نازُک: باریک. مجازاً: ظریف / لطیف / حساس / ضعیف / خوش / شیرین / نرم / جوان / نازنین.
وجود: مجازاً: تن / بدن / پیکر. وجود نازک: وجود حساس و ضعیف / اضافهی بیانی.
ناز: ناز کشیدن / نوازش و مراقبت. ناز طبیبان: بیاعتنایی و تکبر پزشکان / استغنای طبیبانه.
نیاز: عرض حاجت.
گزند: آسیب / صدمه / ضُرّ. آزردهی گزند: دچار بیماری.
آزرده: رنجیده.
ناز / نیاز، ناز / نازک: جناس زاید.
همحروفی: تقارن واج «ت» و «ز».
2ـ سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست
بههیچ عارِضَه شخصِ تو دردمند مباد
آفاق: جِ افق؛ کرانهها. همه آفاق: مردم جاهای مختلف / بسیاری از مردم / همهی عالم / سرزمینها / کنایه از جهان و مردم آن.
عارِضَه: مؤنث عارض، خصوصاً آن چه وقوع آن نامنتظر باشد / اتفاق / حادثه / آفت / بلا / بیماری / درد و کسالت / آسیب.
شخص: تن / پیکر / کالبد / وجود جانان.
سلامت / درد: تضاد.
3ـ درین چمن چو درآید خزان بهیغمایی
رَهَش به سَروِ سَهی قامتِ بلند مباد
چو: حرف تعلیل.
یغمایی: یغماگر / غارتگر / تاراجگری. یغمایی: یاء ثانی حرف مصدر: یغماگری.
حمیدیان: طبق ضبط خانلری، یاء نسبت است: منسوب به قوم و مملکت یغما. خزان از نظر غارت گیاهان یا مجازاً پیری و بیماریِ منجر به مرگ، به ترکان یغمایی ماننده شده است / خطیب رهبر: یاء در «خزان به یغمایی» مصدری است و تغییری در معنا ایجاد نمیکند: یغما / تاراج / غارت. استعلامی: منطقیتر آن است که یغمایی را به یاء نکره بخوانیم.
چمن: سرزمین / در حافظ: مطلق باغ / دنیا / استعاره از شیراز.
خزان: فصل پاییز / استعاره از فنا و نیستی / مرگ.
سهی: راست / افراشته / بلند / تازه / مستقیم. سرو سهی: سرو بسیار راست و افراشته.
سهیقامت: راستاندام.
سرو سهی: اضافهی بیانیه.
سهیقامت: ترکیب وصفی.
قامت بلند: اضافه بیانیه.
چمن / سرو سهی: تناسب.
4ـ هر آنکه ماهِ جمالت به چشمِ بد بیند
بهجز بر آتشِ غم چشمِ او سپند مباد
به چشم بد دیدن: چشمزخم زدن / نازیبادیدن یا زیباندیدن / با غرض نگاه کردن/ به قصد عیبجویی و ایراد دیدن.
بهجز: باء زاید و جز یعنی غیر.
سپند: تخم اسپند است که برای دفع چشمزخم به آتش میریزند / به هنگام سوختن صدا میکند / کوتاهشدهی اسپند و اسفند / گیاهی از تیرهی سُدابیان.
آتش: استعاره، مستعارٌله دو چیز است: روی یا عشق یا حسن یار.
آتش غم: اضافه بیانی.
آتش / سپند / چشم بد: تناسب.
5ـ در آن بِساط که حُسنِ تو جِلوَه آغازد
مَجالِ طعنهی بدبینِ بدپسند مباد
بِساط (بَساط): گستردنی / شادُروان (شاهنشین، سراپرده) / سفره / جای عرضه و فروش کالا / هر جا که تو به آنجا بروی و تو را در آنجا ببینند / زمین پهناور و هموار و فراخ / گستردنیهایی مانند فرش / مجازاً: مجلس آراسته و فراهمشده / جا و سرزمین.
حُسن: جمال و زیبایی.
مجال: وقت و فرصت.
طعنه: سرزنش و عیبجویی.
بدبین: کسی که چیزها را بد میبیند؛ نه بدبین در برابر خوشبین / آنکه همه چیز را بد میبیند / عیبجو و نکتهگیر / کسی که چیزی را با نظر بدبینی مینگرد.
بدپسند: کسیکه زیبا را میبیند اما بد را میپسندد / آنکه بدی را برای کسی روا میدارد / کسی که تشخیص درست ندارد / بدسلیقه / کسی که بدیها را میپسندد.
بدبین و بدپسند: هر دو ترکیب وصفی.
6ـ جمال صورت و معنی ز یُمن صحّت توست
که ظاهرت دُژم و باطنت نِژَند مباد
جمال صورت و معنی: جواب شرط محذوف: وقتی که جمال صورت و معنی در صحت یمن باشد.
یُمن: نیکبختی / برکت / خجستگی / مصدر: مبارک. (امن: آسایش و آسودگی).
صِحَّت: بیهراسی / تندرستی / سلامتی.
صورت و معنا: ظاهر و باطن.
دُژ: بد / منفی.
دُژَم (دَژَم، دِژَم): غمگین / افسرده / پژمان / آشفته / تیره / ضعیف / گرفته و درهم / اندوهناک / پریشان / در مورد باطن: افسرده.
نِژَند (نَژَند): در اصل: خوارکردنی، فروافگندنی / غمناک / فرومانده / پژمرده / سرفروافکنده / غصهدار/ مهیب / سهمگین / خشمگین / پریشان / افسرده.
امن صحت تو: سلامت تو خیال همه را آسوده کند.
لف و نشر مشوش و مرتب هر دو هست: صورت و معنی / امن و صحت، صورت و معنی / ظاهر و باطن. انتخاب خانلری لف و نشر مشوش را به بیت میافزاید.
7ـ شِفا ز گفتهی شَکّرفشان حافظ جوی
که حاجتت به عِلاجِ گلاب و قند مباد
شفا: فرحت / دستغیب: تلمیحی است به کتاب شفای ابن سینا / حمیدیان: شفا به علاقهی «گفته» ایهام به کتاب مشهور ابن سینا دارد / استعلامی: اشاره به شفا که گفتهاند نمیتواند درست باشد: اشارهیی در بیت نیست و نام کتاب طبی بوعلی قانون است و نه شفا.
شَکّرفشان: آنکه شکر افشاند / شکرریز / مجازاً: سخت شیرین / شیرینسخن.
گفتهی شکرفشان: سخن شیرین، همین نامهی پر محبت احوالپرسی / سخن عاشقانه / شعر شیرین / سخن شکرریز / کنایه از شعر شیرین حافظ.
گفتهی شکرفشان: اضافه بیانی.
که: حرف تعلیل.
علاج: درمان.
علاج گلاب: علاج: مصدر / علاج گلاب: اضافهی مصدر به مفعولاش.
قند: شکر را گویند.
گلاب: در طب سنتی، برای رفع درد سر و بیهوشی گلاب بر سر و روی میزدهاند.
قند: در طب سنتی، از نوعی قند به نام «بانیذ» و «به» دارویی میساختهاند که گرمی، خشکی و حرارت را از بدن بیمار زایل میکرده است.
گلاب و قند: شربت گلاب و قند / کنایه از وعظ و نصیحت.
قند و گلاب، اشاره به شربتی که از گل سرخ تازه یا خشکشده همراه با قند و گلاب برای تقویت عمومی بدن و خصوصاً قلب میساختند.
شکر / گلاب / قند، شفا / علاج: تناسب.
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_2
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_4
برچسب:
نویسنده: مهسا زارعیان