بخش 5
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_2
#روایت_عارفانه
روایت عرفانی غزل با تلخیص از شرح «جمال آفتاب»:
خواجه در این غزل به صورت عامیانه و عاشقانه [استاد مطهری هم درجهی این غزل را «ساده و متوسط» ارزیابی کرده است] در مقام معرفی منزلت حضرت محبوب و دعا برای بقاء او بر آمده و در واقع با این بیانات اظهار اشتیاق به دیدار محبوب کرده است.
1ـ الهی که هرگز نیازی به پرستاری طبیبان نداشته باشی ـ که نداری ـ و گزند روزگار به وجود لطیف و بینظیرت نرسد ـ که نخواهد رسید؛ ما بیماران و گزنددیدگان روزگار هجران و غم عشقت را معالجه فرما!
2- محبوبا! تو به همهی کمالات آراستهای! ما را معالجه به دیدارت فرما و از هجران برهان!
[درد: در عرفان، احساس نیاز و تمنای شدید برای رسیدن به معشوق است؛ شوقی است که سراپای وجود انسان را میسوزاند و آن از مراحل تحسین سیر و سلوک میباشد].
3- معشوقا! الهی که حوادث عالم پژمردهات نکند ـ که نمیکند ـ و به قامت قیمومیتات که عالم، بدان بر پاست رخنهیی وارد نسازد ـ که نمیسازد ـ ای که همواره سرو قامتات مستدام و پا بر جا باد ـ که هست ـ ما خزاندیدگان و پژمردگان و گرفتاران عالم هجر را با دیدارت خلاصی بخش و از ملامت برهان! تو را به درگاهات میانجی و شفیع قرار داده و از تو به تو پناه میبرم.
4- معشوقا! روی زیبا و جمال دلربای تو را با دیدهی ظاهر نمیتوان دید بلکه با دیدهی باطن و نور ایمانت میتوان مشاهده نمود. آنانکه میخواهند تو و جمال دلربای تو را با دیدهی ظاهر ببینند، سخت در اشتباهاند و باید همواره در آتش دوری تو بسوزند. محبوبا! دیدهی دلم بگشا تا به مشاهدهات نایل آیم!
5- دلبرا! دلی را که محل انوار و جلوهی جمال تو و حرمسرای انس تو شده باشد هرگز شیطان بدان راه ندارد تا بتواند از تو جدایش سازد ـ که قطعاً راه ندارد ـ إنّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ (همانا تو هیچ سلطه و چیرگییی بر بندگانم نخواهی داشت) جلوهیی بنما و دشمن مرا از من ناامید کن تا همواره نظارهات کنم.
[حسن: در اصطلاح عرفا، کمال ذات احدیت را گویند].
6- صاحب جمالا! مالک زیباییهای ظاهری موجودات و حسن باطنیشان تو هستی! و مالک عالم خلق و امر و ملکوتشان نیز توئی! الهی که حسنت مستدام باد و غم و اندوه به آن نرسد ـ که نخواهد رسید ـ ما عاشقانات همواره به غم و اندوهِ فراغات گرفتار و پژمردهخاطریم و به عنایات خاصات نیازمند و مشتاق دیداریم.
7- آری گلاب و قند، آرامش دهندهی دل و قلبی است که از عالم طبیعت به او ناراحتی رسیده باشد؛ ولی شیرینی گفتار خواجه آرامش دهندهی دردهای درونی و معنوی است:
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت ست
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخناش!
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_4
#تنت_به_ناز_طبیبان_نیازمند_مباد_6
برچسب:
نویسنده: مهسا زارعیان