بزرگمهر به نوشیروان نوشت که خلق،
ز شاه، خواهشِ امنیت و رفاه کنند؛
شهان اگر که به تعمیرِ مملکت کوشند،
چه حاجت است که تعمیرِ بارگاه کنند؟!
چرا کُنند کم از دسترنجِ مسکینان
چرا به مَظلَمِه، افزون به مال و جاه کنند؟!
چو کج روی تو، نپویند دیگران رهِ راست
چو یک خطا ز تو بینند، صد گناه کنند!
به لشکرِ خِرَد و رای و عدل و علم گِرای
سپاهِ اهرمن، اندیشه زین سپاه کنند!
جوابِ نامهٔ مظلوم را، تو خویش فِرِست؛
بسا بوَد که دبیرانت اشتباه کنند!
زمامِ کار به دستِ تو چون سپرد سپهر؛
به کارِ خلق، چرا دیگران نگاه کنند؟!
اگر به دفترِ حُکّام ننگری یک روز،
هزار دفترِ انصاف را سیاه کنند!
اگر که قاضی و مُفتی شوند سِفلِه و دزد؛
دروغگو و بداندیش را گواه کنند!
به سمعِ شَه نرسانند حاسدانِ قَوی
تَظَلّمی که ضعیفانِ دادخواه کنند!
بپوش چشم ز پندار و عُجب، کاین دو شریک
بر آن سَرَند، که تا فرصتی تباه کنند!
چو جای خود نشناسی ـ به حیله مدعیان ـ
ترا ز اوجِ بلندی به قعرِ چاه کنند!
بترس زآهِ ستمدیدگان ـ که در دلِ شب
نشستهاند ـ که نفرین به پادشاه کنند!
از آن شَرار که روشن شود ز سوزِ دلی
ـ به یک اشاره ـ دو صد کوه را چو کاه کنند!
سند به دستِ سیه ـ روزگارِ ظلم ـ بس ست
صحیفهیی که در آن، ثبتِ اشک و آه کنند!
چو شاه جور کند، خلق در امیدِ نجات
همی حساب شب و روز و سال و ماه کنند!
هزار دزد کمین کردهاند بر سرِ راه
چنان مباش که بر موکبِ تو راه کنند!
مَخُسب، تا که نپیچاند آسمانت گوش
چنین معامله را بهرِ اِنتِباه کنند!
تو کیمیایِبزرگی بجوی؛ بیخبران
بِهِل که قصه ز خاصیّتِ گیاه کنند!
«پروین اعتصامی»
برچسب: بزرگمهر به نوشیروان نوشت,
نویسنده: مهسا زارعیان