خرید بک لینک

«در این لحظهی تاریخی، ما نیازمند جانب خردگرای این فرهنگ هستیم، چون ساحتِ عاطفی و احساسیِ فرهنگِ ما به حد اشباع رسیده است و از در و دیوار هم عاطفه و احساس تبلیغ میشود و بیگانگان نیز منافع خود را در گسترش همان ساحتِ عاطفیِ فرهنگ ما میدانند و نه آن جانبِ خردگرایانهاش [...] تمام بدبختیهای ما از درون همین ذهنیّت بیرون آمده است [...] هر وقت ما ایرانیها، در دههی پایان قرن بیستم یا در اوایل قرن بیست و یکم توانستیم از لحاظ اقتصادی و صنعتی و علوم دیگر به مرحلهی آلمانِ "آغاز قرن بیستم" برسیم، آن وقت جا دارد که تمام کارهایمان را رها کنیم و شب و روز مثنوی معنوی و منطق الطیر عطار و گلشن راز شبستری بخوانیم. اما تا بدان مرحله نرسیدهایم ـ که رسیدنش دشوار مینماید ـ هر گونه کوششی که برای مطلق کردن ساحتِ عرفانی زندگی و فرهنگ ما بشود، از هر زهری خطرناکتر است [...] به عقیدهی من، مثنوی بزرگترین کتابی است که فرهنگ بشری به خود دیده است و تنها دیالوگهای افلاطون را، شاید، بتوان با آن مقایسه کرد. اما...».

شفیعی کدکنی؛ درآمدی به سبکشناسی نگاه عرفانی، صص 575 – 577.

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 12:30

صفحه بندی