خرید بک لینک

روزی كه خود را سرودم گويی نمای شما بود

انگار تا حرفِ دوری در راستای شما بود

هر حسِّ پاكی اگر بود در لمسِ يك بندِ باران

چون نبضِ خوابِ سحرها رمزی برای شما بود

من پردهها را كشيدم روزی كه دودِ درو بود

روزی كه تدبيرِ گندم در دستهای شما بود

روزی كه پژواكِ شهرم سطحِ نگاهِ خودم بود

روزی كه شاباشِ روحم لحنِ رهای شما بود

تا بوی پاييزیِ فصل در بومِ ذهنِ حوالی¬ست

شعرم كه آبیدرآبی¬ست سبزی به جای شما بود

پلکی که گرمِ سفرها چرخی که تنهای تنها

آخِر به سَمتی نفسگیر در ابتدای شما بود

باشد اگر بیشكوفهست اين باغِ سيبِ خیالی

پرچينِ پروانههايش طعمِ رثای شما بود

1383


برچسبها: غزل

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: دوشنبه 24 مهر 1396 ساعت: 16:41

صفحه بندی