گذرانه ها

متن مرتبط با «وقت آن آمد که دستی» در سایت گذرانه ها نوشته شده است

اینکه خاک سیهش بالینست

  • نیلوبلاگ

    15 فروردین سالروز درگذشت پروین اعتصامیاینکه خاک سیهش بالینستاختر* چرخ ادب پروینستگر چه جز تلخی از ایام ندیدهرچهخواهی سخنش شیرینستصاحب آنهمه گفتار امروزسائل فاتحه و یاسینستدوستان به که ز و...

    ادامه مطلب
  • آنی كه غزل فاشترين رازِ دلم بود

  • نیلوبلاگ

    آنی كه غزل فاشترين رازِ دلم بوداین رِنگ فروریخته نه زیر و نه بم بوداز آینه انگار «تراویدنِ مهتاب» ضحاکترین لکنتِ اندیشهی جم بودسرراست بگو حکمتِ مردودیِ سهرابکاوسکُشِ قصهی تهمینهگیام بود خور...

    ادامه مطلب
  • آب روشن که روان بود درین سبزچمن

  • نیلوبلاگ

    «آب روشن که روان بود درین سبزچمنخشک چون آینه از حیرت جولان تو شد»صائب تبریزیمیگوید: تو که به حرکت در آمدی، آب روان از تعجب (یا ترس) خشکاش زد.به قول بیهقی: به دست و پای بمُرد.متن پنهان این بیت شای...

    ادامه مطلب
  • چون که با حضرت معشوق

  • نیلوبلاگ

    چون که با حضرت معشوق سر و کارش افتاد بلند شد بگوید به هر حال به ما ربطی ندارد این همه حرف اضافه از باب اشتغالست یا زنگ تفریح فقط در نسخهبدلِ لمعه لقمه ذکر شده باشد یا نه ما سهوجبونیم در سهوجب...

    ادامه مطلب
  • کهنجامه؛ دکتر سیروس شمیسا

  • نیلوبلاگ

    «شاعران و متشاعران چند گونهاند، یک گروه آنانکه به ضرب و زور رادیو و تلویزیون و مجلّه و روزنامه به شاعری مشهورند و شَهِدَالله که آنچنانکه مینمایند نیند. گروهی که خود مدعی شاعریند وگرنه مردم بیتقصی...

    ادامه مطلب
  • نرو که ابر نگیرد بمان که سیل نبارد

  • نیلوبلاگ

    «نرو» دکتر سیروس شمیسا   نرو که ابر نگیرد بمان که سیل نبارد نخ ...

    ادامه مطلب
  • چکه چکه

  • نیلوبلاگ

    هرگاه بیاییاول آسمانستدردم این نیست که دیر میشوددیر و زود نداریهمیشه اول هر گاهرسیدهایو هیچگاهبیگاهنبودهایدردم اینستنکندگاهی که باید بیاییآن گاهی باشدکه منبه خواب رفته باشم. .............................................مجموعه...

    ادامه مطلب
  • معشوق که ناتو بشود کار تمام ست

  • نیلوبلاگ

    عید فطر مبارک دم عیدی کمی شوخی کنیم با اهالی سیاست بلکه دلمان باز شود! (البته در لباس صنف خودمان، ظرفیت صنف خودمان بیشتر است) بد نیست اگر درد تو هی دایره باشد یعنی به همین وزن و همین نایره باشد! چون شعر کلاسیک دو پاره: چپی و راست این مؤمن چشمان من آن کافره باشد! استیج سه ضلعی بشود عشق غزلها...

    ادامه مطلب
  • آمد که دست بستهی ما را رها کند

  • نیلوبلاگ

    آمد که دست بستهی ما را رها کند فکری به حال گمشدگیهای ما کند آمد میان اینهمه خورشید کاغذی شبهای بیستارهی ما را دوا کند تنها نه خارِ کوچهی دیوارهای کور آمد برای پنجرهها هم دعا کند آمد درخت یخزدهی تاربسته را با ذکر نور آب دهد مصطفی کند از راه دور ـ از حرم عاشقانگی آمد که نذر سادهی ما را ادا کند... 29/10/1393 ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    وقت آن آمد که دستی | وقت آن آمد که دستی برزنم |