خرید بک لینک
چنان مستم چنان مستم من در زمان حاضرکه از چنبر برون جستم من امروز / مولوی کویر بغض‌هایم پر ترک بودچو خاک خیس نشکستم من در زمان حاضر نگاه بی‌دلیلِ تازه‌اش را حیاچشمِ دهه‌ی شصتم من در روز جاری نمی‌آیم برون از صحن چشمش به ایوان لبش بستم من در روز جاری به سر بردم غم دور و درازش خُمِ بی‌دست و پا مستم من در روز جاری بداهه‌گوی حال بیدلانم اگر قبضم اگر بسطم من امروز1404/8/19#محمدوثوقی#بداههادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:30

خشکلات بر وزن مشکلاتقصیدهی «شَوَدیه» خشتمان خوش بود خوشتر میشودریشِ مشکی زود مرمر میشود چاه اگر بیند کنارش یوسفینه زلیخا، که پیمبر میشود گر چه در دریای نورش غرقهایمشیخ ما هی سایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1400 ساعت: 0:33

پرندهی سنگینیستروی شانههای بینفَسام تازه اول راهتازه اولِ قفسام از دفتر گذرانهها ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 20:26

معاشران گره از زلف یار باز کنیدشبی خوش است بدین قصهاش دراز کنید دربارهی مصراع دوم این بیت و معنای آن بحثها کردهاند.دکتر شمیسا این خوانش را درست میدانند:شبی خوش است بدین، قصهاش دراز کنیدبدین: بدیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 20:26


آبادی,ام
مدیونِ برکهیی
در ظهرِ بیابان

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:33

از همینجا سینه مبهم میزند خیمه حالا در محرم میزند خوب میدانسته لابد غنچهییگردناش پیداست... محکم میزند تا مبادا کار راحت بگذردسنگ و چوب آورده با هم میزند دیده جای سالمی در کار نیستبا زباناشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:33

آينهی آفتاب, دست شما بودالعطشِ آبِ آب دست شما بود زمزمهی تيرها و چكچكهی مشك...زمزم در خون خضاب دست شما بود زودترین پنجره به ساحت خورشیدنورترین ماهتاب دست شما بود آيهی خونین فضل و سورهی غيرتحكمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 18:33

15 فروردین سالروز درگذشت پروین اعتصامی اینکه خاک سیهش بالینستاختر* چرخ ادب پروینست گر چه جز تلخی از ایام ندیدهرچهخواهی سخنش شیرینست صاحب آنهمه گفتار امروزسائل فاتحه و یاسینست دوستان به که ز وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: شنبه 15 تير 1398 ساعت: 19:18

آنی كه غزل فاشترين رازِ دلم بوداین رِنگ فروریخته نه زیر و نه بم بود از آینه انگار «تراویدنِ مهتاب» ضحاکترین لکنتِ اندیشهی جم بود سرراست بگو حکمتِ مردودیِ سهرابکاوسکُشِ قصهی تهمینهگیام بود خورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: شنبه 15 تير 1398 ساعت: 19:18

«آب روشن که روان بود درین سبزچمنخشک چون آینه از حیرت جولان تو شد»صائب تبریزی میگوید: تو که به حرکت در آمدی، آب روان از تعجب (یا ترس) خشکاش زد.به قول بیهقی: به دست و پای بمُرد.متن پنهان این بیت شایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: شنبه 15 تير 1398 ساعت: 19:18

عمارت پدرم مانده از عمارتِ پدرم طرف یورد شمالیاش: تالار طرف یورد جنوبیاش: سَردر. طرف بیرون آن: طویلهسرا، جغد را اندر آن قرار اکنون، تختهای بر درش، به معنی، در. در گشاده است و خانهاش تاریک گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 12:30

مجنون عشق را دگر امروز حالت است کهاسلام دینِ لیلی و دیگر ضلالت است فرهاد را از آن چه که شیرین تُرُش کند؟ این را شکیب نیست گر آن را ملالت است عَذرا که نانوشته بخواند حدیث عشق داند که آب دیدهی وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 12:30

آن یکی دائم ز بیخویشیّ خویش ناله میکردی ز درویشیّ خویش گفتش ابرهیم ادهم ای پسر فقر را ارزان خریدستی مگر مرد گفتش کاین سخن ناید به کار کس خَرَد درویشی؟! آخر شرمدار! گفت من باری بهجان بگزیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 12:30

خسرو پرویز هنگام میگساری، جامی به دست میگیرد که روی آن یادی از «بهرام چوبینه» است (بهرام سردارِ خسرو بود؛ بعدها بر او شورید و او را شکست داد و مدتی هم تاج بر سر گذاشت... سرانجام خسرو با کمک امپراطورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 12:30

چون که با حضرت معشوق سر و کارش افتاد بلند شد بگوید به هر حال به ما ربطی ندارد این همه حرف اضافه از باب اشتغالست یا زنگ تفریح فقط در نسخهبدلِ لمعه لقمه ذکر شده باشد یا نه ما سهوجبونیم در سهوجبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: جمعه 24 اسفند 1397 ساعت: 12:30

صفحه بندی