خرید بک لینک

«شاعران و متشاعران چند گونهاند، یک گروه آنانکه به ضرب و زور رادیو و تلویزیون و مجلّه و روزنامه به شاعری مشهورند و شَهِدَالله که آنچنانکه مینمایند نیند. گروهی که خود مدعی شاعریند وگرنه مردم بیتقصیرند! گروهی که واقعاً شاعرند امّا هیچ به این فن مشتهر نیستند. گروهی که فقط سر و وضع و ادا و اصول شاعران را دارند، چیزهایی از اینجا و آنجا طوطیوار آموختهاند و اخذ کردهاند به خیال اینکه علیاباد هم شهری است! و همینطور اصناف دیگری است و قس علی هذا.

امّا شاعر حقیقی تا آنجا که من میدانم و دیدهام غرور و مناعتی دارد که اصلاً دلش نمیخواهد نزد عوام الناس به این هنر منتسَب باشد تا چه رسد به اینکه با هزار ترفند عکسی در مجلهیی بیندازد و در برنامههای مبتذل رادیو و تلویزیون، شب و نصفهشب مزخرفاتش را به خلقالله بیخبر از همهجا قالب کند. به هر حال در مورد یکی از این حضرات به مناسبتی گفتهام:

«شاعر نبود»

گاهگاهی بیتکی میگفت و شعری میسرود

راست خواهی، لیک در حاق سخن شاعر نبود

ذهن او در لحظههای شعر بارانی نبود

دست او در سنگِ باران سخن ساحر نبود*

جاری اوزان او یک زمزمهجویی نداشت

قال را می دید بر احوال، صاحبسِر نبود

شعر، احساس است و تأثیر است و قبض و بسط و شور

واجبی زین پنجگانه نزد او حاضر نبود

21-10-1370

* با مالیدن حجرالمطر به هم باران ایجاد میکردند، به این عمل جدامیشی (لغت مغولی) میگفتند.»

کهنجامه؛ دکتر سیروس شمیسا.

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1397 ساعت: 12:34

صفحه بندی