خرید بک لینک

بنگر این شوخی (2)

می، کدام می؟

«می» به نظر برخی از حافظپژوهان، نماد «آزادی» در غزلیات حافظ است؛ بدین ترتیب بستن میخانه یعنی سلب آزادی، و گشودن در ِ میکدهها یعنی طلب بازگشت آزادی:

بوَد آیا که درِ میکدهها بگشایند

گره از کار فروبستهی ما بگشایند؟!...

در میخانه ببستند خدایا مپسند

که درِ خانهی تزویر و ریا بگشایند!

به نظر بعضی دیگر می یعنی می! و جای هیچ تأویلی هم نیست.

خود خواجه البته گاه به دوگانگی معنای این قبیل کلمات اشاره کرده است:

آنچه او ریخت به پیمانهی ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت ست و گر بادهی مست

تأکید در این بیت بر «او» ست. هر چه «او» بدهد برای ما گواراست و چون «او» (در معنای عرفانیاش) «بادهی مست» به کسی نمیدهد؛ باید در تأویل این قبیل ابیات به معانی عرفانی، احتیاط بیشتری داشت. (هر چند در این بیت هم میتوان قائل به تأویلات عرفانی برای بادهی مست شد و «او» را در معنای عرفانیاش فهمید).

اما «می» در اصطلاحات عرفانی به معنای «مراقبه» است:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید

که سالک بیخبر نبود ز راه و رسم منزلها

برای طی مدارج و تعالی باید عمل (سجادهنشینی) را با مراقبه (می) همراه کرد.

مراقبه اگر چه اولین مرحله در مراحل سلوک است اما مراتبی دارد و در همهی مراحل سیر و سلوک، از ابتدا تا انتها، جزو ضروریات است؛ بیمراقبه کسی به جایی نخواهد رسید:

صوفی از پرتوِ می رازِ نهانی دانست

گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

مصرع دوم، اشاره به این مهم است که مقام هر کس، از مرتبهی مراقبه و مراقبتی که دارد روشن خواهد شد.

حاصل مراقبه رفع تدریجی حجابها و ظهور عشق است. مراقبه، متناسب با حال و مقام سالک، از آسان به سخت سیر میکند و نمادش «می» هم، همین مراحل و تطورات را طی میکند (از می رنگین و مشوب و ممزوج تا می صاف و می ناب و می باقی) بنابراین حاصل این می هم بالتبعِ مراحلاش، مراتبی دارد از نوم تا بقا. حافظ در بیتی که در پی میآید دقیقاً به ذو مراحل بودن می اشاره کرده است:

ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت

این نقشها نگر که چه خوش در کدو ببست

هر مرحلهیی از مراقبه، نقش و حال و مقام و خلقتی (رنگی) را در صفحهی جان سالک (کدو) رقم میزند.

در ابیاتی دیگر، خواجه آغاز این مراقبه را به بانگی تشبیه میکند که از «میخانه» شنیده و او را دعوت به تعالی و اوج کرده است:

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژدهها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش میزنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

میگوید: «مراقب» باش و ببین و بدان که کجا هستی و کجا باید باشی! به لحاظ ادبی، «سروش عالم غیب» استعارهیی است از صدای «قلقل» می.

یکی از مراقبات، مراقبت از مراقبت است! پنهانکردن حالات و مقامات (یا بُنیّ لاتَقصُص رؤیاک علی إخوَتک) از نااهلان. خواجه این نوع از مراقبه را اینگونه گوشزد میکند که بنوش! اما پنهان و عاقلانه و بیسروصدا:

اگر چه باده فرح بخش و باد گلبیز است

به بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است

صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتد

به عقل نوش که ایام فتنه انگیز است

در آستین مرقع پیاله پنهان کن

که همچو چشم صراحی زمانه خونریز است

به آب دیده بشوییم خرقهها از می

که موسم ورع و روزگار پرهیز است!

«محتسب» اینجا نزدیک به معنای شیطان است؛ همان شیطانی که قسم خورد در راه مستقیم در کمین خواهد نشست: «لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم». البته پرداختن به صرف معانی عرفانی در حافظ، پی بردن به نیمهیی است از آنچه حافظ به آن پرداخته و در نظر داشته است؛ مثلاً همین ابیات در معنای تاریخی هم بسیار جالباند: دریغا که باز دور، دورِ محتسب (امیر مبارز الدین) و روز، روزگار تظاهر به ورع و پرهیزکاری شده است. و در معنای سیاسی هم غوغایی است: باید حواسمان باشد و گول این آزادی ظاهری (بانگ چنگ*) را نخوریم که دامی است برای شناسایی افکار و عقاید! طنز در این ابیات نسبت به آثار خود خواجه هم کمنظیر است.

با تأمل و دقت میتوان مراتب «می» را از آغاز تا «میِ باقی» در اشعار حافظ رصد کرد.

*. به بانگ چنگ مخور می؛ ایهام دارد: با سروصدا و علنی می نخور. از این بانگ چنگ و آزادی ظاهری که راه انداختهاند فریب نخور و دستت را رو نکن.

یا علی (ع)

برچسب: نویسنده: مهسا زارعیان تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 9:15

صفحه بندی