«با زبردستان سخنگفتن نشاید جز به لین»
درست و نادرستاش را نمیدانم اما بهتجربه دیدهام و در تاریخ خواندهام:
هیچ ادیب و هنرمندی را نمیشناسم که وارد سیاست شده باشد و توسط سیاستبازها «مصادره» نشده باشد! شاید «از روی مسلمانی و مرحمت و مهربانی»یی باشد که طایفهی هنرمندان بدان متعهدند! یا شاید «مصلحت»هایی که مجبورند به علت آسیبپذیربودنشان «اختیار» کنند!
آوردن نمونه از امروزیان «دعوا»برانگیز است کافی است به مستندهای بیبیسی مراجعه کنید؛ یا یکراست سیری در آفاق و انفس آثار شعرا و هنرمندان «سیاستمال»شدهی معاصر بیندازید. شاید اما بیدردسرتر، نمونهآوردن از گذشتگان باشد؛ بزرگان هنری و ادبیمان را بنگرید؛ به آن مداحان مزدبگیر و مستخدمان رسمی دربار همانند رودکی و عنصری و ملکالشعراهای شناسنامهدار کاری ندارم؛ به همین حضرت شیخ اجل رحمهالله بنگرید: شیخ «مصلح»الدین سعدی شیرازی بزرگ خاندان شعرا. ببینید در قتل خلیفهی سفاک عباسی به دست هلاکوخان ـ خونریزی دیگر از همان جنس ـ چه داد سخنی داده و چه اشکی ریخته و گرفته است:
آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین
بر زوال ملک مستعصم امیر المؤمنین
ای محمد! (ص) گر قیامت میبرآری سر ز خاک
سربرآور وین قیامت در میان خلق بین!
نازنینان حرم را خون حلق/خلقی بیدریغ
زآستان بگذشت و ما را خون چشم از آستین...
نوحه لایق نیست بر خاک شهیدان زانکه هست
کمترین دولت از ایشان را بهشت برترین
لیکن از روی مسلمانی و کوی مرحمت/معرفت
مهربان را دل بسوزد بر فراق نازنین...
مصلحت بود، اختیار رای روشنبین او [بوبکر سعد]
با زبردستان سخنگفتن نشاید جز به لین!
هر چند واضح نمیگوید که «اختیار رأی روشنبین» ابوبکر سعد چه بوده است؛ اما به قرینههایی میتوان دریافت که جناب حاکم از شیخِ شاعر چه میخواسته است و نیز میتوان حدس زد که شیخ بزرگوار چهاندازه با محتوایی که سروده همدل و درپیوند بوده است! تازه این «سعدی» است با همهی هیبت و حشمتی که داشته و به قول استاد مظاهر مصفا، جوری با اهل قدرت حرف میزده که ما با نوکرمان جرأت نمیکنیم!
حال ضعفای این طائفه که پیداست چگونه باید باشد!
برچسب:
نویسنده: مهسا زارعیان