
چنان مستم چنان مستم من در زمان حاضرکه از چنبر برون جستم من امروز / مولوی کویر بغضهایم پر ترک بودچو خاک خیس نشکستم من در زمان حاضر نگاه بیدلیلِ تازهاش را حیاچشمِ دههی شصتم من در روز جاری نمیآیم برون از صحن چشمش به ایوان لبش بستم من در روز جاری به سر بردم غم دور و درازش خُمِ بیدست و پا مستم من در روز جاری بداههگوی حال بیدلانم اگر قبضم اگر بسطم من امروز1404/8/19#محمدوثوقی#بداهه...
ادامه مطلب
پرندهی سنگینیستروی شانههای بینفَسامتازه اول راهتازه اولِ قفساماز دفترگذرانهها...
ادامه مطلب
خسرو پرویز هنگام میگساری، جامی به دست میگیرد که روی آن یادی از «بهرام چوبینه» است (بهرام سردارِ خسرو بود؛ بعدها بر او شورید و او را شکست داد و مدتی هم تاج بر سر گذاشت... سرانجام خسرو با کمک امپراطور...
ادامه مطلب
ز جوش صافی دل، جسم، جان تواند شد به سعی، شیشه، پری کردهاند خارا را بیدل دهلوی کسانی که مثلاً احضار جن و پری میکردهاند، پری را در شیشه نمایان میساختهاند؛ یعنی عکس پری روی شیشه میافتاده است! نه این که مثلاً جن و پری را در محفظهیی شیشهیی میچپانیدهاند! اگر به این نکته توجه شود منظور بیدل ...
ادامه مطلب
کرسی اعتراضِ بلندی داشت بلندتر از تریبونی که برای سربرآوردناش هفت فلک دوز و کلک گذاشت زیر پاش پاش پاش کات! رفیق بیکلک مادر! ...
ادامه مطلب