
چنان مستم چنان مستم من در زمان حاضرکه از چنبر برون جستم من امروز / مولوی کویر بغضهایم پر ترک بودچو خاک خیس نشکستم من در زمان حاضر نگاه بیدلیلِ تازهاش را حیاچشمِ دههی شصتم من در روز جاری نمیآیم برون از صحن چشمش به ایوان لبش بستم من در روز جاری به سر بردم غم دور و درازش خُمِ بیدست و پا مستم من در روز جاری بداههگوی حال بیدلانم اگر قبضم اگر بسطم من امروز1404/8/19#محمدوثوقی#بداهه...
ادامه مطلب
Whitewashing های مدرن تاریخ را از سرِ گشادش هجی میکنند بیگبنگ را چه غمِ موجودات فضایی؟! آخرالزمان از همین تنور فواره زد درست وقتی دکتر نوح بن نصر سوارِ کشتیِ خاورمیانه مسیحِ مصلوب را برد تا خونِ تمامِ بیسروسامانیها تاجِ سرِ استاد محمود غزنوی باشد! وحدتِ وجودی دارد دنیا که مپرس! شام یک دلِ ...
ادامه مطلب
درختها کاغذ میشوند تا بزرگترها رویاش بنویسند: بچهها! لطفاً شاخهها را نشکنید! ...
ادامه مطلب